ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
33
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
پيغمبران بود از طرف خداوند تعيين شود . براى روشن ساختن اين موضوع خدا مقدّر كرد كه همه پسران محمد صلّى اللّه عليه و آله در كودكى از دنيا بروند . « 1 » به همين دليل محمد صلّى اللّه عليه و آله كسى را به جانشينى خود تعيين نكرد ، چون مىخواست امر خلافت را بر اساس اصل قرآنى شورا به امّت اسلامى واگذارد . البتّه اين بحث تعبيرى بسيار بدور از حقيقت از عبارت « خاتم پيغمبران » است ؛ زيرا حتى اگر اين عبارت قرآنى را به معنى « آخرين پيامبران » بدانيم ، كه آن هم كاملا مورد تأييد نيست « 2 » ، دليلى وجود ندارد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله نتواند كسى از خاندان خود را براى رهبرى دينى ( به جز امر نبوت ) و دنيوى امّت اسلامى پس از خود تعيين كند . « * » در قرآن فرزندان و خويشاوندان نسبى پيامبران وارثان ملك ، حكم ، حكمت ، كتاب و امامت آنان هستند . استنباط اهل سنّت از اصل خلافت ، جانشينى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در هر امرى به جز امر نبوّت اوست . چرا نبايد جانشينى پيامبر را در اين مورد مانند پيامبران گذشته ، يكى از خويشاوندان او بر عهده بگيرد ؟ اگر خواست خدا واقعا ايجاب مىكرد كه هيچ يك از آنان نبايد جانشين او شوند ، چرا او مقدّر نفرمود كه اسباط و ديگر خويشاوندان او چون پسرانش از دنيا بروند ؟ بنابراين جاى شك در صحت اين گفتار وجود دارد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله به اين سبب از تعيين جانشينى براى خويشتن خوددارى كرد كه خواست خدا بر اين بود كه از خلافت موروثى در خاندان او جلوگيرى كند و محمد صلّى اللّه عليه و آله مىخواست كه مسلمانان سرپرست خود را از طريق شورا تعيين كنند . قرآن به مؤمنان توصيه مىكند كه بعضى از امور را از راه شورا حل و فصل كنند ، اما نه مسأله جانشينى پيامبر را . اين امر به نصّ قرآن
--> ( 1 ) - اين بحث ريشه در حديث دارد . برابر حديثى كه از عدهاى از اصحاب روايت شده ، ابراهيم پسر محمد صلّى اللّه عليه و آله از آن سبب قبل از پدر درگذشت كه ممكن بود پيامبر شود . رك : گلدتسيهر ، مطالعات اسلامى ، ج 2 ص 105 - 106 ، فريدمن « خاتميت نبوت از نظر اهل تسنن » مطالعات عربى و اسلامى ج 7 ( 1986 ) ، ص 177 - 215 در ص 187 - 189 . ( 2 ) - فريدمن « خاتميت نبوت » ؛ استرومزا « خاتم پيغمبران خصلت استعارهاى مانوى » مطالعات عربى و اسلامى ، ج 7 ( 1986 ) ، 61 - 74 ؛ كولپه ، « خاتم پيغمبران » اورينتاليا سوكانا ، 33 - 35 ( 1984 - 1986 ) ص 71 - 83 تجديد نظر در كولپه ، خاتم پيغمبران ( برلين ، 1990 ) ، 227 - 243 . * در روايتى به نقل از براء بن عازب و زيد بن ارقم نقل شده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود « يا على أما ترضى أن تكون منّى كهارون من موسى غير أنّك لست بنبىّ » ( يا على آيا تو نمىپسندى كه براى من مانند هارون براى موسى باشى جز آنكه بعد از من پيامبر نخواهى بود ) ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، دار صادر بيروت 1377 ، ج 3 ، ص 24 - 25 .